خرید بک لینک
نگاهِ مهربانِ دیدگانت را هنوزچشم‌هایم هر طلوعِ صبح فریاد می‌کند. نرمیِ آهستهٔ زلفِ سیاهت را هنوزدست‌هایم بی‌بهانه باز دعوت می‌کند..از دیارم رفته‌ای و باز، هر شب دیدنتآرزویی اَست بی‌پایان کار که رویا بُرده اَست.لیک افسوس، پیش از لمسِ یاد و خاطرت،خواب من را به جهانی بی‌تو باز پَس رانده اَست..دگر شَهرِ دِلَم بی‌تو نَه می‌خوانَد، نه می‌خوابدپَسِ پنجرهٔ عادت، آفتاب در نفس‌تنگی است.ولی خورشیدِ غمناکم دگر تابش نمی‌جوید،و ماهِ آسمانِ من برهنه در تب و تابی‌ است.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا قاسمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:04

You disappearedsomewhere I could never name, somewhere beyond the lavender fields..There was a timeI wanted to end my life.But I thought—what if this life,still held a small chanceof meeting you again,even only once..Somewhere..Maybe one day,when I’m too absorbed in a bookto notice the world around me,sitting in the parkwhere I once sparked a firemade of stones and fallen leaves,and we warmed our handsbefore your fingersfound minewith that calm, effortless tendeess..Maybe you'll pass by againادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا قاسمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:04

*English translation is belowتو را کودکی دیدم در گوشه‌های دورِ خیابان‌های قدیمیکه دیگرروی هیچ نقشه‌ای پیدا نبودند..ناممکن‌ترین نقطه رادر چشمانتبه عبورِ زخم‌هایت پیوند زدم؛و کمی پایین‌تر،لب‌هایتیادآورِ پاییزی سرد بودکه در آنهیچ گنجشکی نمی‌خواند..پیش‌تر،جایی،چشمانم به چهرهٔ آشنایت افتاده بود،اما نگاهم آن زمانبا بازتابی دیگر پیوند خورده بود..بهانه‌ایناگهانکلامت رانزدیک‌تر از یک نفسبه عبورِ من رساند؛و صداییبه سرعتِ نوربه نجوادر گوشم نشست —چون تابشِ سختِ خورشیدِ دمِ ظهرکه رخصت نمی‌خواهدو بی‌پرواخود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا قاسمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:04

*English translation is belowحرف های ناگقته همان هایی که مثل خورهبه جان آدمیزاد می افتندعمرشان چقدر است؟راه برگشت دارند؟یا تاریخِ انقضا؟هزینه شان چقدر است؟.چرا شاعر می سراید؟خواننده می خواند؟و مهندس می سازد؟.آیا اینهاحرف های فرو خورده اند؟همان هایی که بارهابا خودت تکرار می کنی؟گویی زمان آینده قرار استکسی غیر از دیوارِ آپارتمانتآنها را بشنود؟.پی‌نوشت: به یادِ صادق هدایت و زخم‌هایی که «مثل خوره» روح را می‌خورند...Unspoken Words.Unspoken wordsThose same wordsthat eat into a human soullike a slow, ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا قاسمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:04

English Transaltion belowایران عزیزم تو دیگر آن کودکی نیستیکه زخم‌هایش راخود می‌بستتا خونراهی به بیرون نیابد..امروزتابِ دیدنپسِ‌دردی تحمیلی را نداریو زخم‌هایتبیش از همیشهدهان باز کرده اند..ایرانِ من،آیا تو نمادِ زخمی جمعی نیستیکه در روحِ بشریت رخنه کرده؟آیا فریادی نیستیکه تلاطم قرن هاو انزوای کوه ها رادر مشتِ خودفشرده است؟.ایرانِ زیبا،تو را با کدام واژه فریاد کنمتا تپشِ روحِ خسته‌اتشنیده شود؟تا خونی کهاز الیاف پیراهنِ سه‌رنگتمی چکدرودخانه‌ای از شهامت رانشانه شود؟.تو سمبلیاز روحی ایستادهدر گذاریادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا قاسمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:04

Anger has often been described as one of the strongest human forces, as Freud argued in the early twentieth century. Yet shame may be even more debilitating.Shame sits at the center of many human emotions and may underlie much of the dysfunction seen in people with trauma and mental health difficulties. What makes shame particularly powerful is its hidden nature. Shame hides.It appears when a child is made to feel that they are bad, and it resurfaces when an adult is judged harshly, especially ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا قاسمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:04

Am I yeaing to become Nietzsche’s Übermensch now?. If so, I need to integrate all parts of me and balance as many parts as I can. My body is behind my mind to the point that I try to drag it further on, to carry it, but there is an invisible unknown force that pushes against it like gravity. It makes my body feel heavy, like Virginia Woolf’s when she put stones in her pockets before she jumped into the river.But I want to live and move forward..I know this pain in my body is not all mine. I kادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا قاسمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:04

Love is the conscious decision of choosing the unconscious. It doesn’t ask for permission when it shows up, but real love demands that people face their shadows. If they don’t, if they aren’t ready, and if they build defensive walls, that initial unconscious attraction slowly fades.. When that fading happens, the neurotransmitters get ready for another phase of falling. Biologically, women begin looking for the best father their children can have, searching for strong and confident leaders. Uncادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا قاسمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:04

اینبار می‌خواهم یک حروف الفبا سر هم کنم.از حرف‌های ناگفته‌ی خودم؛ حرف‌هایی که سال‌هادر یک انبارِ متروکه،و به امیدِ پیدا کردن راهی به بیرون هستند.یا می‌توانم ترانه‌ای بسازم.ولی قبل از آن، باید نت‌هایی دست‌وپا کنم،از هر آوای فروخورده.شاید الان جایی، میانه‌ی آن حروف الفبا و این ترانه هستم.یا شاید یک‌ سوم مسیر را پیموده‌ام.نمی‌دانم.اما باید دست ‌به‌ک شوم،هرچه زودتر.شاید �الف� همان اولین باری بودکه جسمِ کوچکِ من،نیاز رادر یک گریهخلاصه می‌کرد.و شاید ترانه‌ی من با یک ضربِ سکوت ابتدا شده.سکوتِ بلندِ اضادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا قاسمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 2:04

Once again you go, you fall, you dream, you bleed, you are awake,  is that real? Once again life’s good. Life’s bad. Let’s dream and see where we’ll land. In the sea. No too deep. On the ground a box of chocolate. An army of ants. in a pond. In a pond. I can breathe. I can swim.

+ نوشته شده در ساعت 21:20 توسط Panthea Rajabi Nejad  | 

برچسب: نویسنده: شیدا قاسمی تاريخ: جمعه 2 دی 1401 ساعت: 19:05

نمی خوام به کسی که دوستش دارم آسیب بزنمنمی خوام گذشته را اینجا به زمان حال بیارممی خوام حضور داشته باشموقتی که کنار من زندگی می کنینمی خوام وقت کشی کنمیا بخندم وقتی خوشحال نیستمو به تنهایی تبدیل شم به روحی که همه را دوست دارهدر حال فروختنش به شیطاندوست ندارم اینطوری زندگی کنم**************اینطوریانگار که درد نمی کشمیا وجود ندارمدر حال غرق شدن در کلمات بیصدابا دستانی که بخاطر چنگ زدن به شن های ساحل پینه بسته اندهراز تیکه شدنوقتی صدای روح هر دوی ما خفه می شودو درگیر و مسئول چیزی که از دست رفته میشم**************جمع دو نیمهاشکی که خوراک رودخانه می شوددرمان غرور و خودپسندینوری که راهی را برای فراموش کردن تنهایی ها رهنمون می شود + نوشته شده در ساعت 12:2 توسط Panthea Rajabi Nejad  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا قاسمی تاريخ: جمعه 2 دی 1401 ساعت: 19:05

-زندگی عجیب است...+تمام حرفت این است؟؟!!بگذار من بگم چه چیزی عجیب است-تو-آره، تو عجیبی!خود خود تو!تو هنوز مثل یک دختر بچه با گونه های سرخ و شوقی تب آلود درگیر ساختن قصر رویایی ات هستیکه روی اون دوردست ترین کوه ها میان انبوهی از مه خودش را پشت دست های درختان پنهان کرده و جا خوش کرده! انگار آب از آب تکان نخورده و حتی اگر در یک ان به وحشتناک ترین شکل فرو بریزه کوتاه نمیای!!تو عجیبی که برای خودت یه دنیای قشنگ ساختیاز توازن و عشقاز دوستی و اعتماداز صداقت و خلوص!! هاهاهاتو عجیبیکه به ارزش هایی چنگ میزنی که شاید مدتهاست مردندولی هیچ وقت براشون سوگواری نکردیو نگریستیانگار هنوز وجود دارن!تو عجیبی که تو دنیای بی رحم امروز هنوز به ایده آل های خودت قائلی!اگر یکم واقع بین بودی دیگه نمی گفتی زندگی عجیبه چون می دونستی این نظام حاکم بر طبیعته که پذیرفتنش برای انسان گرون تموم میشه نه زندگی!-من عجیب نیستم. اینکه این همه جوون برای همین ارزش هایی که تو از مرگشون سخن به میان میاری می جنگن نشون میده که من عجیب نیستم. اینکه آدما دنبال امید و آزادی و رهایی از بند یک مشت خضعبل اند عجیب نیست، دیوانگی نیست!! چیزی که عجیب است زندگی است که هیچگاه نمی توانی مطمئن باشی به کدام سمت می بردت. می دانی چرا؟+احتمالا چون خودت را اسیر دست سرنوشت می دونی!-نه، چون انسان این موجود خودپسند، که توهم زده اشرف مخلوقاته اما مثل شیری درنده به طعمه هاش چنگ میزنه، این موجود غیر قابل پیش بینی، هنوز رو خودش کنترلی که باید را نداره چه برسد به محیط اطراف... این است که گاهی مسیر به بیراهه می ره و تنها راه نجات صرف نظر کردن است.+صرف نظر از چی؟-از یه بن بست بی انتها.... از این امید واهی که قراره فهمیده بشیم. این امید اگر بمیره انادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا قاسمی تاريخ: جمعه 2 دی 1401 ساعت: 19:05

صفحه بندی