-زندگی عجیب است...
+تمام حرفت این است؟؟!!
بگذار من بگم چه چیزی عجیب است
-تو-
آره، تو عجیبی!
خود خود تو!
تو هنوز مثل یک دختر بچه با گونه های سرخ و شوقی تب آلود درگیر ساختن قصر رویایی ات هستی
که روی اون دوردست ترین کوه ها میان انبوهی از مه خودش را پشت دست های درختان پنهان کرده و جا خوش کرده! انگار آب از آب تکان نخورده و حتی اگر در یک ان به وحشتناک ترین شکل فرو بریزه کوتاه نمیای!!
تو عجیبی که برای خودت یه دنیای قشنگ ساختی
از توازن و عشق
از دوستی و اعتماد
از صداقت و خلوص!! هاهاها
تو عجیبی
که به ارزش هایی چنگ میزنی که شاید مدتهاست مردند
ولی هیچ وقت براشون سوگواری نکردی
و نگریستی
انگار هنوز وجود دارن!
تو عجیبی که تو دنیای بی رحم امروز هنوز به ایده آل های خودت قائلی!
اگر یکم واقع بین بودی دیگه نمی گفتی زندگی عجیبه چون می دونستی این نظام حاکم بر طبیعته که پذیرفتنش برای انسان گرون تموم میشه نه زندگی!
-من عجیب نیستم. اینکه این همه جوون برای همین ارزش هایی که تو از مرگشون سخن به میان میاری می جنگن نشون میده که من عجیب نیستم. اینکه آدما دنبال امید و آزادی و رهایی از بند یک مشت خضعبل اند عجیب نیست، دیوانگی نیست!! چیزی که عجیب است زندگی است که هیچگاه نمی توانی مطمئن باشی به کدام سمت می بردت. می دانی چرا؟
+احتمالا چون خودت را اسیر دست سرنوشت می دونی!
-نه، چون انسان این موجود خودپسند، که توهم زده اشرف مخلوقاته اما مثل شیری درنده به طعمه هاش چنگ میزنه، این موجود غیر قابل پیش بینی، هنوز رو خودش کنترلی که باید را نداره چه برسد به محیط اطراف... این است که گاهی مسیر به بیراهه می ره و تنها راه نجات صرف نظر کردن است.
+صرف نظر از چی؟
-از یه بن بست بی انتها.... از این امید واهی که قراره فهمیده بشیم. این امید اگر بمیره انسان جدیدی متولد میشه.
+و برای تو مرده؟
-نه، نمیذارم. برای همینه که خودم را درگیر ساختن قصر رویایی ام می کنم. سر خودم را شلوغ می کنم و همچنان پل ای میزنم به فهمیدن که اگر یک بار جایی فهمیده شدم برای تمام عمرام کافی باشه
+چطوری؟چه پل ای؟
-پل امید
ما را در سایت *ادبیات*Literature*la littérature* دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 59