طلوعِ نگاه و غروبِ عبورت - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 2:04
نگاهِ مهربانِ دیدگانت را هنوزچشم‌هایم هر طلوعِ صبح فریاد می‌کند. نرمیِ آهستهٔ زلفِ سیاهت را هنوزدست‌هایم بی‌بهانه باز دعوت می‌کند..از دیارم رفته‌ای و باز، هر شب دیدنتآرزویی اَست بی‌پایان کار که رویا بُرده اَست.لیک افسوس، پیش از لمسِ یاد و خاطرت،خواب من را به جهانی بی‌تو باز پَس رانده اَست..دگر شَهرِ...
Love That Never Fades - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 2:04
You disappearedsomewhere I could never name, somewhere beyond the lavender fields..There was a timeI wanted to end my life.But I thought—what if this life,still held a small chanceof meeting you again,even only once..Somewhere..Maybe one day,when I’m too absorbed in a bookto notice the world around ...
سکوتِ یک مرد - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 2:04
*English translation is belowتو را کودکی دیدم در گوشه‌های دورِ خیابان‌های قدیمیکه دیگرروی هیچ نقشه‌ای پیدا نبودند..ناممکن‌ترین نقطه رادر چشمانتبه عبورِ زخم‌هایت پیوند زدم؛و کمی پایین‌تر،لب‌هایتیادآورِ پاییزی سرد بودکه در آنهیچ گنجشکی نمی‌خواند..پیش‌تر،جایی،چشمانم به چهرهٔ آشنایت افتاده بود،اما نگاهم...
حرف های ناگقته - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 2:04
*English translation is belowحرف های ناگقته همان هایی که مثل خورهبه جان آدمیزاد می افتندعمرشان چقدر است؟راه برگشت دارند؟یا تاریخِ انقضا؟هزینه شان چقدر است؟.چرا شاعر می سراید؟خواننده می خواند؟و مهندس می سازد؟.آیا اینهاحرف های فرو خورده اند؟همان هایی که بارهابا خودت تکرار می کنی؟گویی زمان آینده قرار ا...
میان راهی از خون و نور- A Passage Between Blood and Light - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 2:04
English Transaltion belowایران عزیزم تو دیگر آن کودکی نیستیکه زخم‌هایش راخود می‌بستتا خونراهی به بیرون نیابد..امروزتابِ دیدنپسِ‌دردی تحمیلی را نداریو زخم‌هایتبیش از همیشهدهان باز کرده اند..ایرانِ من،آیا تو نمادِ زخمی جمعی نیستیکه در روحِ بشریت رخنه کرده؟آیا فریادی نیستیکه تلاطم قرن هاو انزوای کوه ها...
Shame- January 10 - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 2:04
Anger has often been described as one of the strongest human forces, as Freud argued in the early twentieth century. Yet shame may be even more debilitating.Shame sits at the center of many human emotions and may underlie much of the dysfunction seen in people with trauma and mental health difficult...
December 17- One Step at a Time - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 2:04
Am I yea ing to become Nietzsche’s Übermensch now?. If so, I need to integrate all parts of me and balance as many parts as I can. My body is behind my mind to the point that I try to drag it further on, to carry it, but there is an invisible unknown force that pushes against it like gravity. It mak...
Love as a Conscious Decision - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 2:04
Love is the conscious decision of choosing the unconscious. It doesn’t ask for permission when it shows up, but real love demands that people face their shadows. If they don’t, if they aren’t ready, and if they build defensive walls, that initial unconscious attraction slowly fades.. When that fadin...
حروف الفبا - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 2:04
اینبار می‌خواهم یک حروف الفبا سر هم کنم.از حرف‌های ناگفته‌ی خودم؛ حرف‌هایی که سال‌هادر یک انبارِ متروکه،و به امیدِ پیدا کردن راهی به بیرون هستند.یا می‌توانم ترانه‌ای بسازم.ولی قبل از آن، باید نت‌هایی دست‌وپا کنم،از هر آوای فروخورده.شاید الان جایی، میانه‌ی آن حروف الفبا و این ترانه هستم.یا شاید یک‌ س...
In a Pond - تاریخ: 1401/10/2 ساعت: 19:05
Once again you go, you fall, you dream, you bleed, you are awake,  is that real? Once again life’s good. Life’s bad. Let’s dream and see where we’ll land. In the sea. No too deep. On the ground a box of chocolate. An army of ants. in a pond. In a pond. I can breathe. I can swim. + نوشته شده در ساعت ...
یازده هزار. (Oncemil- Abel Pintos (feat. Malú- ترجمه - تاریخ: 1401/10/2 ساعت: 19:05
نمی خوام به کسی که دوستش دارم آسیب بزنمنمی خوام گذشته را اینجا به زمان حال بیارممی خوام حضور داشته باشموقتی که کنار من زندگی می کنینمی خوام وقت کشی کنمیا بخندم وقتی خوشحال نیستمو به تنهایی تبدیل شم به روحی که همه را دوست دارهدر حال فروختنش به شیطاندوست ندارم اینطوری زندگی کنم**************اینطوریانگ...
امید (دلنوشته) - تاریخ: 1401/10/2 ساعت: 19:05
-زندگی عجیب است...+تمام حرفت این است؟؟!!بگذار من بگم چه چیزی عجیب است-تو-آره، تو عجیبی!خود خود تو!تو هنوز مثل یک دختر بچه با گونه های سرخ و شوقی تب آلود درگیر ساختن قصر رویایی ات هستیکه روی اون دوردست ترین کوه ها میان انبوهی از مه خودش را پشت دست های درختان پنهان کرده و جا خوش کرده! انگار آب از آب ت...