اینبار میخواهم یک حروف الفبا سر هم کنم.
از حرفهای ناگفتهی خودم؛
حرفهایی که سالها
در یک انبارِ متروکه،
و به امیدِ پیدا کردن راهی به بیرون هستند.
یا میتوانم ترانهای بسازم.
ولی قبل از آن، باید نتهایی دستوپا کنم،
از هر آوای فروخورده.
شاید الان جایی، میانهی آن حروف الفبا و این ترانه هستم.
یا شاید یک سوم مسیر را پیمودهام.
نمیدانم.
اما باید دست بهک شوم،
هرچه زودتر.
شاید �الف� همان اولین باری بود
که جسمِ کوچکِ من،
نیاز را
در یک گریه
خلاصه میکرد.
و شاید ترانهی من با یک ضربِ سکوت ابتدا شده.
سکوتِ بلندِ اضطرابِ مادرم.
شاید همه چیز از روزی شروع کار شد
که تصمیم گرفتم از دیوارهایِ رحمِ مادرم جدا شم.
آن زمان، حروف و صداها برای من،
معنای در روز جاریی را نداشتند.
شاید هم داشتند.
شاید تمام حرف ها و آواها را از قبل شنیده بودم.
برچسب:
نویسنده: شیدا قاسمی